X
تبلیغات
زندگیه منه... بهم نگو چی خوبه چی بده!

زندگیه منه... بهم نگو چی خوبه چی بده!

عشق یکطرفه: کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟

وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟ با اینکه ممکن است اولین واکنشتان به اصطلاح آویزان شدن و سعی در برقراری ارتباط باشد، اما بهترین راهکار این است که واقعیت را بپذیرید و سعی کنید آن فرد را فراموش کنید.


"اگر ندیده بودمت، دوستت نمی داشتم. اگر دوستت نداشتم، عاشقت نمی‌شدم. اگر عاشقت نشده بودم، دلم برایت تنگ نمی‌شد. اما همه این کارها را کردم، می‌کنم و خواهم کرد."


درد دوست داشتن کسی که هیچ علاقه‌ای در قلبش به شما احساس نمی‌کند، نابودتان می‌کند. شما هم کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟ پس احتمالاً با احساسات نومیدانه مربوط به آن آشنا هستید. وقتی فکر کنید که آن فرد دقیقاً همانی است که می‌خواهید، این احساسات قوی‌تر هم می‌شوند. بیشتر آدم‌ها با امید اینکه روزی بتوانند آن فرد را به دست بیاورند روزگار می‌گذرانند اما این امیدها هیچ‌وقت به واقعیت بدل نمی‌شوند و آنها را با چشمانی گریان و دلی پردرد بر جای می‌گذارند. عشق نافرجام را همه ما احتمالاً تجربه کرده ‌ایم. منتظر وصال یک عشق شدن ممکن است شکستن قلبتان را به دنبال داشته باشد. با اینکه به نظر دشوار می‌آید اما فراموش کردن و ادامه زندگی بهترین کاری است که می‌توانید انجام دهید.


وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟


واقعیت را بپذیرید: وقتی عاشق کسی هستیم احساس می‌کنیم که آن فرد تنها کسی است که می‌تواند ما را شاد و خوشبخت کند. چیزی که نمی‌توانیم درک کنیم این است که هیچوقت نمی‌توانیم با کسی که دوستمان ندارد خوشبخت شویم. پس بااینکه ممکن است احساس کنید می‌توانید برای همه عمر به آن فرد متعهد باشید، اما فرد مقابل این احساس را به شما ندارد. پس به جای سعی و تلاش برای برقراری ارتباط با آن فرد سعی کنید این واقعیت را بپذیرید که این عشق دوطرفه نیست و آن را فراموش کنید. دیگر وقت و فکر و انرژی بیشتری را صرف آن فرد نکنید. پذیرش این واقعیات باعث می‌شود بتوانید تمرکزتان را تغییر داده و اولین قدم برای فراموش کردن آن فرد را بردارید.


فراموش کنید: برهم خوردن یک رابطه عاطفی سخت‌ترین قسمت است. تا می‌توانید گریه کنید، بعد همه عکس‌ها و یادگاری هایی که او و زمانهای خوشی که با او داشتید را به یادتان می‌آورد، بیرون بریزید و از چیزها و جاهایی که شما را به یاد او می‌اندازد دوری کنید. درعوض رو به کارهایی بیاورید که مشغولتان می‌کنند، مثل گذراندن وقت با دوستانتان، انجام کارهایی که دوست دارید و از آن لذت می‌برید. این کار باعث می‌شود دیگر در مورد آن فرد خیالپردازی نکنید و به جنبه‌ های دیگر زندگی هم نگاه کنید.


عاشق شوید: اگر کسی دوستتان ندارد ولی باز هم با شما مانده است مطمئناً خیلی از خودش مایه نمی‌گذارد. به ‌جای آویزان شدن برای با او بودن، دست از عذاب دادن خودتان بردارید، دست از او کشیده و به زندگی خودتان برسید. به خودتان توجه کنید و به چیزهای غیرلازم نپردازید. با گذشت زمان یاد می‌گیرید که فراموش کنید و دوباره عاشق شوید.


عشق واقعی زمانی است که دو طرف بتوانند از نظر احساسی و ذهنی همه احساساتشان را با هم شریک باشند. این یک عشق سالم، متوازن و درست است. پس اگر به کسی ابراز عشق کرده‌اید و به نظر می‌رسد که او این احساس را به شما ندارد، دیگر عشق با ارزشتان را صرف او نکنید. با اینکه کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، اما یادتان باشد که این پایان دنیا نیست. با گذشت زمان با کسی آشنا می‌شوید که می‌تواند شاد و خوشبختتان کند و به همان اندازه دوستتان خواهد داشت.


کاش میشد احساستو نسبت به خودم بدونم.... اگر چه خودم شاید بدونم... ولی شاید یه روزنه ی امیدی باشه... نمیفهمی که وقتی یه نفرو دوس دری هر حرفش واست ۱۰۰۰ جور معنی میده... منم حرفاتو اینطوری برداشت میکنم ...  شاید الکی امیدوارم.... ولی خوب ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/09/14ساعت 9:20  توسط CGhaf  | 

« کسی می آید »

"تو را منتظرند

در دور دست تو را منتظرند ،
شهزاده ای ، آزاده ای اسیر قلعه ی دیوان ،
به حیله جادو در بند
گرفتار و چشم به راه که : « فریادرسی می آید » ،
و به صدای هر پایی
سر از گریبان تنهایی غمگینش بر می دارد که : « کسی می آید »
و او خریدار تو است ،
نیازمند تو است."

این امضاشه تو یکی از سایتایی که عضو بوده...

ولی فک کنم قدیمیه: 

Last Activity
October 28th, 2011 01:59 PM
Join Date
November 30th, 2009

"« کسی می آید »
و او خریدار تو است ،
نیازمند تو است."

کاش من میتونستم اونی که می خواد باشم....

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/13ساعت 18:55  توسط CGhaf  | 

هنوز دوست دارم....

خوش به حال اونی که تو زندگیش تو باشی و بهش بگی که دوسش داری و همیشه پیشش میمونی واقعنم پاش وامیستی ! میدونم که میدونی هنوز دوست دارم (616)

هنوزم تو فکرتم ... واسه اینه که رفتارم باهات با بقیه فرق داره... وقتی می خوام بات حرف بزنم ۱۰۰ بار جمله هارو تو ذهنم تجزیه و تحلیل می کنم ... کلیم با استرس...

فقط تو رو می خوام ولی نه الان ... نمی دونم بعدا هم این حسو دارم یا نه!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1390/09/11ساعت 17:21  توسط CGhaf  | 

یادش به خیر چند ماه پیش (نمی دونم دقیقا کی!) یه وبلاگ دیگه داشتم که توش از مطالب شخصیم می نوشتم واسم عین دفتر خاطرات بود خیلی راحت توش هر چی می خواستم می نوشتم آدرسشو هم کسی غیر یکی از دوستام نداشت خیلی خوب بود ولی ۳ تا پست بیشتر نداشت که حذفش کردم فقط به خاطر اسمش! (persiangirl616)

امروز یکی از پستاش که حدودا مال اردیبهشت بود رو دیدم و احمق و ساده بودنم رو بهم یاد آوری کرد!

"آره دیگه همه چی‌ راجبه کسی‌ که دوسش داشتم تموم شد البته خیلی‌ وقت بود می‌خواستم دیگه بهش فکر نکنم ولی‌ نمی‌شد،می‌خواستم یه کاری کنم ازش متنفر شم هر چند که خیلی‌ چیزا دیده بودم که باعث میشد حسودیم گل کنه ولی‌ ازش نمی‌شد متنفر شم می‌خواستم یه طوری یه دعوائی چیزی بکنم باهاش تا یه چیزی بهم بگه که ناراحت شم!!!

خوب میدونم کار بدی بود که این کارو کردم ولی‌ برام بهتر شد رفتم تو فیس‌بوک رو ستتوسش کامنت گذاشتم با یکی‌ از دوستام که ماجرا رو می‌دونست دقیقا قبلش بهش گفتم می‌خوام یه کاری کنم که باهاش دعوام بشه ولی‌ اون موقع اصلا قصدم این نبود فقط خواستم اذیتش کنیم یکم ولی‌ خوب... رو ستتوسش مسخرش کردیم زیاد خوشش نیومد و عصبانی‌ شد و پاکش کرد و بد گفت که بلاکتون می‌کنم و اینا (البته منظوری نداشتاااا الان اینو می دونم)... خوب منم هم از حرفش ناراحت شدم هم منتظر همچین حرفی‌ بودم برا همین تو فیس‌بوک پاکش کردم بد یاهو و توییتر...!!!

کم کم حس می‌کنم کمتر دلم واسش تنگ می‌شه ولی‌ بازم دوس دارم گریه کنم چون بعد از ۶،۷ ماه هنوز حسی که نسبت بهش دارمو نمیدونه و البته فک نکنم براش مهمم باشه اگه بدونه.

****************************************************************************ولی‌ کاش می‌دونست ۶،۷ ماه به خاطرش گریه می‌کردم بدون اینکه بدونم چجوریه یا اینکه کیه!!!

چقدر من ابلهم.

درست چند روز قبل از تولدش این کارو کردم

 آره امروز تولدشه خیلی‌ دوست داشتم بهش تبریک می‌گفتم *************************************************

خوب اینجا بهش تبریک میگم به امید اینکه یه روز بهش بگم که دوسش داشتمو به یادش بودم هر لحظه!!! ولی‌ اون نمیدونست!!!شاید روزی این بچه بازیامو بفهمه که دیگه خیلی‌ دیر باشه و خودم اونقدر عاقل شده باشم که بفهمم هر کسی‌ ارزش دوست داشتن و فکر کردن نداره!!!

تولدت مبارک عزیزم.( )

 

امیدوارم به کسی‌ که دوسش داری برسیو، باهاش خوشبخت بشی‌. کسی‌ که واقعا لیاقتتو داره."

یه روزی که گفتم زیاد طول نکشید ۳و ۴ هفته بعدش فهمید! البته من بهش نگفتمااااا....  به هر حال کاش هیچوقت نمی فهمید  

البته حالا که داداشیمه بعد از یه ماجراهایی...  ولی هنوزم دوسش دارم بعد از حدود ۱ سال و یکی دو ماه ...  هنوزم تنها کسیه که تا حالا دوسش داشتم نمی خوام بعد از اونم کس دیگه ای باشه با اینکه میدونم سنم کمه و احساسم زود گذر ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/26ساعت 21:15  توسط CGhaf  | 

چرا عشق، درد را کم می‌کند؟

اگر به تصویر کسی که سال‌ها عاشق او بوده‌ایم نگاه کنیم،‌ درد را کمتر احساس می‌کنیم. این، اگرچه باوری شاعرانه است،‌اما واقعیت است. ظاهرا دلیل این پدیده شگفت‌انگیز،‌ فعال شدن مرکز احساس امنیت در مغز است.

بهنوش خرم‌روز:‌ نگاه کردن به عکس کسی که دوستش دارید،‌ درد را کاهش می‌دهد. این جمله شاید شاعرانه به نظر برسد،‌ اما در واقع کاملا علمی است. اما چرا؟ آیا تنها به دلیل ایجاد حس رضایت است؟ یا این که تصویر فرد مورد علاقه، تداعی‌کننده حفاظتی است که می‌تواند مانعی در برابر آسیب باشد؟ به نظر می‌رسد پاسخ دوم به واقعیت نزدیک است.

به گزارش وایرد، پیش از این دانشمندان به این نتیجه رسیده بودند که نگاه کردن به عکس فرد مورد علاقه، درد را کم می‌کند. این‌ بار نائومی آیزنبرگر، روانشناس دانشگاه کالیفرنیا به دنبال پاسخ به این سوال است که چه‌طور چنین اتفاقی می‌افتد.

محققین، مغز 17 زن داوطلب را در حالی که به تصاویری از یک فرد مورد علاقه،‌ یک غریبه و یک شیء نگاه می‌کردند و شوک‌های خفیفی می‌گرفتند، با ام.آر.آی عملکردی بررسی کردند. از آن‌ها همچنین خواسته شده بود که در هر حالت،‌ میزان دردی را که احساس می‌کنند، ارزیابی کنند.

تاثیر عشق بر تجربه درد

چنان که انتظار می‌رفت، افراد وقتی به عکس کسی که برای مدت طولانی عاشق او بوده‌اند نگاه می‌کردند، درد چندانی بر اثر شوک احساس نمی‌کردند. آیزنبرگر به این نتیجه رسید که کاهش درد به فعالیت قشر پیش‌پیشانی ونترومدیال مغز مربوط می‌شود،‌ بخشی از مغز که به احساس امنیت واطمینان ربط دارد.

فرضیه آیزنبرگر این بود که تاثیر دیدن عکس فرد مورد علاقه درکاهش درد، فقط به تحریک ساده سیستم پاداش در مغز محدود نمی‌شود،‌ فرایندی که اغلب در بین زوج‌های جوانی که در مراحل اولیه ارتباط خود به سر می‌برند دیده می‌شود.

یکی از دلایلی که آیزنبرگر در فضیه خود بدان اشاره می‌کند، این است که دیدن تصاویری از موجوداتی مثل مار و عنکبوت، احساس درد را بیشتر می‌کند. ما به طور غریزی برای ترسیدن از این گونه موجودات آماده هستیم، ‌چرا که در طول تاریخ تکامل انسان،‌ باید برای زنده ماندن از آن‌ها فاصله می‌گرفتیم. این نوعی سازگاری است.

به اعتقاد آیزنبرگر، افرادی که ما به آن‌ها عشق می‌ورزیم و به آن‌ها دلبستگی داریم، ممکن است درست برعکس موجودات خطرناک،‌ نشانه‌هایی از احساس امنیتی باشند که ما درون خود داریم. در واقع آن‌ها نماد افرادی هستند که در طول تاریخ تکامل بشر،‌ به نجات جان ما کمک کرده‌اند.

البته در این مطالعه، مردان بررسی نشده‌اند، ‌اما به گفته آیزنبرگر، هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهیم فکر کنیم واکنش مردان در چنین مطالعه‌ای متفاوت خواهد بود. وی می‌افزاید: ‌«شاید مردم بگویند که زن‌ها احساساتی‌تر از مردان هستند، اما چنین فرایندهایی برای مردان هم درست به اندازه زن‌ها حیاتی است.»

منبع:    www.khabaronline.ir

ااااااااای جانم  قبلا همه ی عکساشو تو لپ تاپ ذخیره کرده بودم ولی پاکیدم همرو  می خواستم برم باز همرو از فیسبوک ور دارم ولی خوب بی خیال شدم  شاید بعدا یاهو بش بگم یکیو برام بفرسته

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/24ساعت 12:6  توسط CGhaf  | 

چه جالبه! تقریبا ۱ سال از مثلااااااا عاشق شدنم میگذاره! چه زود زود همه چی داره یادم میره!وقتی بتونی تصور کنی یه آدم چقدر میتونه از اون چیزی که فکر میکنی دور باشه خواه نا خواه خودش از ذهنت میره خوشالم که کم کم دارم به واقعیت زندگی خودم بر می گردم دیگه وقتش رسیده بود دست از رویاپردازیام بردارم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/07/14ساعت 22:32  توسط CGhaf  | 

کشف تازه ای که قوانین شناخته شده فیزیک را نقض می کند

گروهی از محققان از کشفی خبر داده اند که قوانین شناخته شده فیزیک را نقض می کند.

روز جمعه، ۱ مهرماه (۲۳ سپتامبر)، پژوهشگران موسسه اروپایی تحقیقات هسته ای - سرن - در ژنو، سوئیس، که از پیشرفته ترین مراکز تحقیقات فیزیک ذرات بنیادی در جهان است، گفتند که در جریان آزمایش هایی که در این مرکز صورت گرفته کشف شده است که ذرات بنیادی "نوترینو" با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت کرده اند.

براساس قوانین رایج فیزیک، سرعت نور یعنی سرعت حرکت ذرات نور در خلاء، که حدود سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است، حد سرعت ممکن محسوب می شود و هیچ شکلی از ماده، انرژی و اطلاعات نمی تواند با سرعتی بیش از این حرکت کند.

به این ترتیب، اگر یافته جدید محققان سرن تایید شود، فرضیه نسبیت اینشتین و در نتیجه، نگرش بشر امروز نسبت به جهان هستی و رفتار پدیده های کیهانی به گونه ای اساسی دگرگون خواهد شد.

در حال حاضر، تنها دو آزمایشگاه دیگر در جهان، یکی آزمایشگاه فرمیلب (Fermilab) در نزدیکی شیکاگو در آمریکا و دیگری آزمایشگاهی در ژاپن، امکان آن را دارند تا آزمایشی مشابه آنچه را که در سرن اجرا شد تکرار کنند هر چند فعالیت آزمایشگاه ژاپنی از زمان وقوع زمین لرزه و سونامی در ماه مارس موقتا متوقف شده است.

در مورد کشف جدید، پژوهشگران سرن گفته اند که در این آزمایش، شعاعی از ذرات بنیادی نوترینوس از شتاب دهنده ای در ژنو به سوی آزمایشگاهی در ایتالیا پرتاب شد و اندازه گیری ها نشان داد که سرعت حرکت این ذرات اندکی بیش ار سرعت نور بوده است.

آزمایشگاه گران ساسو در ایتالیا

ذرات بنیادی با سرعتی بیش از سرعت نور به مقصد آزمایشگاه گران ساسو در ایتالیا رسیدند

نوترینو ذره ای بنیادی و دارای جرمی اندک اما غیر صفر، فاقد بار الکتریکی و قادر به عبور از تقریبا تمامی اشکال ماده است و در آزمایش مرکز سرن، پرتویی از این ذرات با حرکت در زیر سطح زمین، به آزمایشگاه "گران ساسو" در فاصله بیش از هفتصد کیلومتری رسید.

به گفته پژوهشگران، حتی با منظور کردن ضریب خطا در این آزمایش، فزونی سرعت حرکت این ذرات از سرعت نور قابل قبول بوده است.

آنان گفته اند که با توجه به اهمیتی که چنین کشفی داشته، مدتی را به بررسی آن پرداختند تا اطمینان حاصل کنند در جریان انجام آزمایش و اندازه گیری نتیجه آن، اشتباهی روی نداده است.

چند سال پیش، آزمایشگاه فرمیلب در شیکاگو نیز به کشف مشابهی دست یافت اما به دلیل خطای قابل ملاحظه ای که در اندازه گیری وجود داشت، آن را معتبر ندانست.

در صورتی که این آزمایشگاه در صدد تکرار آزمایش انجام شده در سرن برآید، بی تردید آن را با دقت بیشتری اجرا خواهد کرد.

همچنین، انتظار می رود که فیزیکدانان ژاپنی نیز با استفاده از امکاناتی که در اختیار دارند، در صدد تکرار این آزمایش برآیند.

یژوهشگران سرن، ضمن ابراز تعجب از چنین کشفی، وعده داده اند که به زودی جزئیات بیشتری را در این زمینه منتشر کنند تا سایر فیزیکدانان نیز بتوانند به تکرار آزمایش و بررسی مستقل این پدیده بپردازند.

یکی از دست اندرکاران این آزمایش گفته است که چنین کشفی چنان غیرمنتظره و نامحتمل است که بدون بررسی های بعدی و تایید نتیجه آن توسط کسان دیگر هرگز نمی توان آن را نهایی تلقی کرد.

سرن

پرتو ذرات نوترینو از مرکز سرن به سوی آزمایشگاهی در ایتالیا شلیک شد

 

 

 

واااااای چه حالی میده نتایج درست باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/06ساعت 0:13  توسط CGhaf  | 

ساعت ۱۱:۱۱ آرزو میکنم بهت برسم :)

یادمه یه زمانی استاتوسش این بود " ساعت ۱۱:۱۱ آرزو میکنم بهت برسم "
منم ۲ شبه که ساعت ۱۱:۱۱ دارم آرزو میکنم که "به تو برسم" بعد از اینم هر شب همین کارو میکنم
این کارا فقط واسه دلخوشیه خودمه  

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/01ساعت 14:22  توسط CGhaf  | 

چقد بده آدم تو دنیاش اونقد تنها باشه که از تنهایی به دنیای مجازی پناه ببره و فکر کنه اونجا دوستایی داره که می‌تونن جای دوستهای دنیای واقعیشو بگیرن ولی‌ بعد بفهمه تو دنیای مجازی هم جایی نداره و نمیتونه تنهایی‌ شو پر کنه و کلا همه چی‌ تو دنیاش مجازی و دروغه  :)

+ نوشته شده در  جمعه 1390/05/21ساعت 22:18  توسط CGhaf  | 

 
یک گروه محقق در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که
پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال این بود
معنی عشق چیست؟
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
...
وقتی کسی شما رو
دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس
می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی – 4 ساله
مادر بزرگ من از
وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار
رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا – 8 ساله
عشق
موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو
کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب
زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید
که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی – 6 ساله
عشق یعنی وقتی که مامان من
برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن
بشه که طعمش خوبه. دنی – 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به
لبت میاره . تری – 4 ساله
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از
بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و
بابای من دقیقا اینجورین. امیلی – 8 ساله
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به
شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی – 7 ساله
اگه می خواهی
دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع
کنی. نیکا 7 – ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده
، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل – 7 ساله
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد
کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می
شناسن. تامی – 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم
ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول
می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم.
کیندی 8 – ساله
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای
شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر – 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان
بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین – 5 ساله
عشق زمانیه که مامان، بابا رو
خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس – 7
ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو
خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست
داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره
بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن – 4 ساله
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع
حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل – 7 ساله
دوست داشتن اون
وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد.
مارک – 6 ساله
و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه
بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد
مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد
رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش
و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط
کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه
 
از نظر من عشق یعنی با گذشت دو سه هفته آشنایی با بچه های "سی قاف" چنان بهشون وابسته شی ولی به خاطر مشکلات خونوادت از گروه بری ولی هنوزم به یادشونی و تو رویاهات خودتو پیششون می بینی!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/16ساعت 16:13  توسط CGhaf  |